رضا قليخان هدايت
1267
مجمع الفصحاء ( فارسي )
مثل سگ بود كه باشد كور * كودكان چارچشم دانندش در مذمت ندماى ملوك جاهل گفته چه بايد بهر آداب نديمى * دگر بر جان و دل منّت نهادن زبان كردن بنظم و نثر جارى * ز خاطر نكتههاى بكر زادن كه بازآمد همى كار نديمى * بسيلى خوردن و دشنام دادن و له خيرگانى چو ناصرخسرو * كرده خود را لقب حميد الدّين لقب آن برين چگونه سزد * كه . . . آن به از محاسن اين و له بود آنكس كه باستاد درين راه علوم * ننهد از پى شاگردى كردن گردن همچو مرغى كه خروسش نبود بيضه نهد * جوجه نتواند از آن بيضه برون آوردن بسر به خاك كريمان رفته رفتن به * كه سوى درگه اين مهتران عصر بپاى از آنكه هيچ ازين مهتران ز بيش و ز كم * روا نگردد در هيچ حال حالتوارى اگر شفيع كنى خاك آن كريمان را * روا كند به همه حال حاجت تو خداى اگر بمانند اين مهتران بدين سيرت * چگونه عمر گذاريم واى بر ما واى رباعى يكچند بكودكى نجيب مأبون * مىداد چو هر شش پسرش خوشخوش . . . چون پير شد و حال شدش ديگرگون * آورده دكان . . . فروشى بيرون